آب و آفتاب

تا آب و آفتاب با هم در نیامیزند... رنگین کمانی متولد نخواهد شد

آب و آفتاب

تا آب و آفتاب با هم در نیامیزند... رنگین کمانی متولد نخواهد شد

آب و آفتاب

و قسم به آب و آفتاب!
و هر آنکه زلال و نورانیست!

...ـــ☼๑.::۩::.✿ـــ.::۞::.ـــ✿.::۩::.๑☼ـــ ...

من ار چه عاشقم و
رند و مست و نامه سیاه
هزار شکر که یاران شهر بی‌گنهند...
به هوش باش
که هنگام باد استغنا
هزار خرمن طاعت به نیم جو ننهند...
"حافظ"

...ـــ☼๑.::۩::.✿ـــ.::۞::.ـــ✿.::۩::.๑☼ـــ ...

ما دوباره سبز می شویم
این قرارداد، تا ابد میان ما برقرار باد:
چشمهای من
به جای دست های تو
من به دستِ تو ، آب می دهم
تو به چشمِ من، آبِرو بده
من به چشم های بی قرار تو
قول می دهم: ریشه های ما به آب
شاخه های ما به آفتاب می رسد
ما دوباره سبز می شویم…
"قیصر امین پور"

...ـــ☼๑.::۩::.✿ـــ.::۞::.ـــ✿.::۩::.๑☼ـــ ...

به شوق اوست همه،
همه اوست شوق من،
اگر به این آسمان هرازگاهی کوچ می کنم.
نگاره ای می نگارم با قلمی شکسته بال،
تو گر به وبگاه من آمدی،
بخوان و دیدگاهی ز سر شوق بنگار...

*این تارنما تحت قانون کپی رایت است!*
صبــا ©

آخرین نظرات
پیوندها

۲ مطلب در اسفند ۱۳۹۱ ثبت شده است

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۱ اسفند ۹۱ ، ۰۳:۲۱
© صبـــا

بوی بهــار تمام شهر را پر کرده است. بهار امسال اما انگار با هر سال خیلی فرق دارد. خیلی!

نمی دانم چرا! ولی حس میکنم این را یک پری کوچک در گوشم گفته! و من باید منتظر بمانم تا تفاوت این بهار را دریابم! جایی میخواندم از ماه دوازدهم... اندیشیدم؛ ماه دوازدهم آمد، او نیامد. ماه دوازدهم به نیمه رسید اما، باز هم او نیامد... او؛ ماه دوازدهمعج، بهار دلها.. کاش با بهار بیاید و تمام یخ ها را از دل هایمان بزداید و آفتابی کند آسمان هایمان را! کاش او بیاید و تفاوت بهار امسال با هر سالمان، ظهور او باشد! خدایا؛ یعنی میشود؟!..

بهاری مثل هیچ وقت دیگر

راستش بهار امسال را فکر میکنم جور دیگری تجربه کنم. طوری که مثل هیچ وقت دیگر باشد. مثل هیچ وقت. نمیدانم دلم گواه روشنی میداده و میدهد اما حالا که به نیمه ی آخرین ماه سال رسیده ایم کمی دلواپسی ام بیشتر شده. شاید چند ریسمان دیگر باید ببافم به آسمان! آخر دلم می لرزد با این فکرها، باید محکم و آرامش کنم!

گفتم ریسمانی به آسمان، یادم افتاد به آقایمان که از امروز با ضریح جدیدش پذیرای زائرینش است. از امروز هر کس که رفت زیارت، دلش نو نوارتر می شود! حتماً کلی ذوق هم میکند که جز اولین هاست!

دلم میگیرد. دلم میگیرد وقتی خودم را بین آنها نمی بینم... بین آن اولین دعوت شده ها...

درها و پنجره ها را باز کرده ام. حیات را آب و جارو کرده ام. نشسته ام گوشه ای و برای داشتن بهاری مثل هیچ وقت دیگر، ریسمانی می بافم تا آسمان...

/.///-/

۱۱ موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۵ اسفند ۹۱ ، ۲۲:۱۲
© صبـــا